مصاحبه دوم مریم اوزرلی بازیگره نقش خرم

مصاحبه دوم مریم اوزرلی که توسط عایشه ارمان انجام شده :  

عایشه ارمان : مریم اوزرلی در اینجا به عنوان یک ستاره شناخته نمیشود او یک فرده ناشناخته است او با زبان انگلیسی پارک ها و کافه ها را به من نشان میدهد و مرا به خانه ی جدید خود میبرد و من از او داستان 3 سال حضورش در ترکیه را میپرسم او نمیخواهد در اینجا کسی را متهم سازد و تنها میخواهد داستان خود را صادقانه بیان کند.

 عایشه : شما ترکیه را در ماه مه با عجله به دلیل مبتلا شدن به سندرم رایت ترک کردید ایا هنوز هم تحت درمان هستید ؟

 مریم : بله هنوز هم تحت درمان هستم اما خیلی خیلی بهتر شدم و نگاه من به زندگی طبیعی تر شده و اغلب اوقاتم را با دوچرخه سواری میگذارنم .  

عایشه : مراحل درمان چگونه است ؟ مریم : در 15 روز اول من تحت درمان بودم در کلینیک بودم و برای بدست اوردن سلامتیم در ابتدا از داورهای شیمیای و بعد گیاهی استفاده کردم .

 عایشه : ایا ما دوباره شما رو در ترکیه خواهیم دید ؟ مریم : در حال حاظر نه شاید در سال های اینده اما در نقش خرم خیر

 عایشه : شایعه عشق شما و الکس بازیکن فوتبال در ترکیه درست بود؟ مریم : نه اما من بسیار از او سپاس گذار هستم و اون رو خیلی دوست دارم .  

عایشه : تو در برلین احساس امنیت بیشتر میکنی ؟ مریم : من در المان احساس راحتی بیشتری میکنم من میدانم که در ترکیه پزشکان ماهری وجود دارد اما من فکر کردم بهتر است در بیمارستانی در المان که به زبان مادری ام صحبت میکنند تحت درمان قرار بگیرم .

 عایشه: شایعاتی مبنی به رفتن شما به خاطره پول وجود دارد این ها درست است ؟ مریم : اخبار و شایعات بسیاری در این زمینه وجود دارد اما من دران زمان انرژی لازم برای پاسخ گویی را نداشتم چون تحت درمان و بستری بودم

عایشه :برای یک بازیگر ترک سریال قبل از اتمام قرار داد بد است ؟ مریم : بله بسیار من فقط نتوانستم چند قسمت اخر را در سریال باشم چون نمیتوانستم .  

عایشه: شخصیت تو در برلین چگونه است ؟ مریم : من در اینجا خرم نیستم من در حال حاظر دوباره مریم هستم من نمیخواهم من را خرم ببینید من شخص دیگری هستم .

 عایشه : یعنی خرم روی تو تاثیر نزاشته ؟ مریم : اصلا عایشه : تفاوت بین ترکیه و المان از نظر تو چیست ؟ مریم : المان مانند خانه من است در اینجا دوستان و خانواده ام هستند من در اینجا فقط یک فرد عادی هستم و یک ستاره نیستم بلکه مادره 31 ساله ای هستم که قرار است فرزندش را در اینجا بدنیا اورد .  

عایشه : المانی ها میدونند که شما در ترکیه یک ستاره هستید ؟ مریم : خیر . برخی میدانند که من در ترکیه سریالی بازی کرده ام .

 عایشه : تو از مشکلات یه مادر مجرد اگاهی داری ؟ مریم : بله گاهی اوقات با فکر کردن به این موضوع دچار ترس میشوم و ساده ترین راه یعنی سقط جنین به فکرم می اید اما من فکر میکنم چیز های زیبای زیادی هست که من و فرزندم باید تجربه کنیم پس از همه ان چه که اتفاق افتاده من در برلین اپارتمان کوچکی خریده ام و یاد گرفتم که باردار هستم و میدونم بعد از این مصاحبه شایعات زیادی دوباره به وجود میاد اما من در مورده شایعات حرفی نمیزنم چون من و خدای من حقیقت را میدانیم که چه چیز هایی رخ داده و همین واسه من کافی است انرژی منفی دیگر برای من و کودکم کافی است و دیگر نمیخواهم انرژی منفی به خودم بدهم .

 عایشه : از مشکلات و بیماری خودت بگو ؟ مریم : من در ان زمان در ترکیه گاه دوست داشتم بمیرم ذهن من مریض شده وبود و احساس بیماری داشتم .

 عایشه : چی شد که به این نقطه رسیدی ؟ مریم : کار من ، زندگی خصوصی من و اتفاقات بسیاری که در ان افتاد من نتوانستم همه ان ها را تحمل کنم  

عایشه : شاید عامل بیماری تو مسایل مربوط به زندگی خصوصی تو باشه ؟ مریم : خیر فقط این امر منجر به بیماری من نشد با اومدن من به ترکیه من اشتباهات زیادی مرتکب شدم اونا میخواستند به من یه اپارتمان بدن ولی من قبول نکردم و این یه اشتباه از سوی من بود فصل اول سریال بسیار سخت بود چون همه چیز برای من جدید و ناشناخته بود من مثله یه ماشین کار میکردم در گروه کاری سریال همه چیز منظم بود و دشوار تر از اون چیزی که من فکر میکردم من با فرهنگ و زبان ترک به طور کامل اشنا نبودم گاهی حفظ سناریو فقط 30 دقیقه کار داشت که این زمان برای من کافی نبود و من باید تمام شب برای این کار بیدار میموندم فصل دوم هم دشوار بود مرال اوکای (نوسینده سابق حریم سلطان) بیمار شده بود در طول بیماری اش مکان چند بار تغییر پیدا کرد و ما به عنوان یه تیم خیلی سختی کشیدیم در کنار ان ها دوستان و اشنایان بودند ولی من تمام وقت احساس تنهایی میکردم .  

عایشه : دوستی نداشتی ؟ مریم : چرا دوستانی داشتم اما دوستان واقعی که بتوانم به ان ها اعتماد کنم نبودند من یک شخص حساس هستم، این شخصیت من است.کاراکتر خرم بسیار دشوار است خرم مخالفان زیادی دارد و در اصل این مخالفت ها به من روانه میشود خرم بسیار قوی است اما من قوی نیستم من سه سال تمام به عنوان خرم زندگی میکردم و انگار هیچی از مریم باقی نمانده بود و من دیدم برای ایفای این شخصیت قوی نیستم من احساس پوچی میکردم مانند هر زنی به یک مرد کامل احتیاج داشتم اما مردی در زندگی ام بود(جان اتش) که من احساسات افلاطونی نسبت به اون داشتم اما انگار حس اون اینگونه نبود ومن هنوز هم تنها بودم کسی که من میخواستم کسی بود که کنارش احساس راجتی و اشتیاق کنم اما اون این جوری نبود.

 عایشه : اون فرد رو پیدا میکنی ؟ مریم : بله یک روز پیدا خواهم کرد .  

عایشه : شما چگونه جان را ملاقات کردید ؟ مریم : نباهات چهره که من با او همکار بودم او ما را بهم معرفی کرد .

 عایشه: تو هنوز هم اون رو دوست داری ؟ مریم : نه اون یه مرد عاشق نیست و من او را ایده ال میدانستم او همه چیز من بود و من خودم را به خاطرش فراموش کرده بودم و اون رو از خودم مهم تر میدونستم اما متاسفانه در عشق به او اشتباه میکردم و او عاشق من نبود .

 عایشه : اما این انتخابی بود که خودت کردی . مریم : البته . در سال سوم حضورم در ترکیه ما بهم معرفی شدیم در اون زمان من بسیار عاطفی بودم و هیچ وقت از خودم نپرسیدم این مرد واقعا کیه ؟ متناسب من هست یا نه ؟ من در موردش هیچ تحقیقی انجام ندادم یه روز شخصی به من گفت تو دیوانه هستی چرا در گوگل در موردش جستجو نمیکنی اون نمیخواد تو رو خوشحال کنه اون یه زن بازه اون همیشه با زنان متفاوت و زیبا در حال خوش گذرونیه این موضوع برای من واقعا عجیب بود .

 عایشه : وبعدش ؟ مریم : من و جان دو سه بار همدیگرو ملاقات کردیم احساس من گفت من اون فقط دوستان ساده هستیم حتی زمانی که ما در بالکن اتاقم بودیم من به او گفتم اجازه میدهی فقط باهم دوست باشیم اون گفت بهتره راجع این موضوع نگران نباشم و سپس زندگی من دوباره حالت یکنواختی خودش رو شروع کرد از کار به هتل از هتل به کاربعد از یه مدتی اون به من پیامک زد که بیا بیرون بریم و چیزی بخوریم و اضافه کرد به عنوان یه دوست بعد از این رابطه ما شروع شد و من در عشق شکست خوردم .

 عایشه : چه جوری شد که رابطه شما ادامه یافت ؟ مریم : در ابتدا دیده من به اون مثبت بود و من فکر میکردم اون به من انرژی مثبت میده و از من محافظت میکند.  

عایشه : این اتفاق نیفتاد از نظره تو ؟ مریم : نه من متاسفم برای این احساساتی که داشتم و بعده 11 ماه ارتباط ما به پایان رسید .  

عایشه : بارداری چی ؟ مریم : این موضوع اتفاقی بود اما در مورده موضوع کنترل بارداری باید بگم که من به قرص های ضده بارداری حساس بودم و نمیتوانستم مصرف کنم ما یه روش خاصی در ایجاد رابطمون داشتم که البته روش کاملا امنی نبود من چند بار گفتم که به این روش اعتماد ندارم ولی او با اعتماد به نفس میگفت چیزی نمیشه ولی اتفاقی که نباید میفتاد افتاد.

 عایشه : اون نمیخواست با تو ازدواج کنه ؟ مریم : نه اون هرگز نمیخواست با من ازدواج کند .  

عایشه : چراااااا؟ مریم : از اونجایی که این ازدواج ازادی اون رو محدود میکرد اون فقط میخواست با من خوش بگذورنه که بعد از این خوشگذورنی ها اون به خونش میرفت و منم به هتلم .

 عایشه: این همون رابطه ای که شما بر خودتون تصور میکردید ؟ مریم : البته که نه . ما باهم بودیم باهم به بیرون میرفتیم اما بعدش از هم جدا میشدیم من میدانم که رابطه ی ما رابطه ی واقعی نبود او دوست داشت با من باشد و با من دیده شود اون دوست داشت که عکاسان در حالی که من با او هستم از ما عکس بگیرند یک روز ما در کافه ای بودیم که ناگهان عکاسان اومدن من ترسیده بودم و به ما گفتند میتوانید از در پشتی کافه بروید که او گفت لازم نیست به در پشتی و ما میتونیم از همین جا هم بریم و من اون زمان فهمیدم اون میخواد با من عکس داشته باشه .

 عایشه :خب در مورد نحوه اطلاعت از بارداری بگو ؟ مریم : وقتی که من در المان بودم اون به من سر میزد در اخرین بازدید بود که اون پرسیده چه اتفاقی برای تو افتاده چرا سینه هات بزرگتر شدن من گفتم شاید به خاطره چربی باشه و اصلا فکر نمیکردم حامله باشم اما اون گفت بهتره تست بارداری بگیریم و ما به داروخانه رفتیم و تست حاملگی مثبت بود و من باردار بودم و این برای ما یه شوک بود ما نمیدونستیم چی باید بگیم و فقط با ترس بهم نگاه میکردیم ما به پارک رفته و بعد از مدتی اون گفت من در حال حاظر دو بچه دارم و دیگه بچه ای نمیخوام و این بچه رو قبول نمیکنم اون به من گفت که عوامل سریال میتونند از من شکایت کنند که دلیل ترک من به خاطره حاملگی بوده و بهتره بچه سقط بشه .

 عایشه : تو چی گفتی ؟ مریم : من گفتم که موقعیتم رو درک میکنم اما باید رو این موضوع فکر کنم و نمیخوام بلافاصله تصمیم بگیرم اون به من گفت ما همیشه در رابطمون جلوگیری میکردیم چه جوری یه بچه به وجود اومده و حامله شدی ؟ منم گفتم مقاربت حفاظت شده به این معنا نیست که ما امنیت کامل در این مورد داشتیم .

 عایشه : پس از ان ؟ مریم : ما به روانشناس مراجعه کردیم و در مورده ان صحبت کردیم من گفتم که قلب و غریزه من اجازه نمیده که این کارو کنم چون این یه بازی با خداوند است و من زندگی یه بچه رو نابود نمیکنم اونم عصبانی شد و سپس ما یکدیگر رو ترک کردیم .  

عایشه:فکر میکنی این تصمیم درستی است ؟ مریم : بله من درمورده ان فکر کردم و تصمیم من بزرگ کردن فرزندم بدون پدرش است ان روز بدترین چیز هارا به من گفت و در صورت من تف... من همه مشکلات رو قبول میکنم و زندگی یه بچه رو نابود نمیکنم . او این بچه را نمیخواهد ، من و فرزندم به تنهایی در این راه قدم میگذاریم و من از اون هیچ انتظاری ندارم .

 عایشه : و در اخر از شادترین لحظاتت تو ترکیه بگو ؟ مریم : دیدار طرفدارانم در خیابان و ملاقات ان ها / دیدار و گذراندن وقت با بازیگران و هنرپیشه های زن معروف / جایزه هایی که از جشنواره های ترکی گرفتم / یاد گرفتن برخی از واژه های عثمانی بدون مشکل . 

این مصاحبه توسط عایشه ارمان روزنامه نگار معروف ترک انجام شده  

/ 1 نظر / 20 بازدید

من دلم واقعابراش می سوزه.بازهم ازاین خبرهابذار