خلاصه سوم

اینم ادامه خلاصه : تا اونجا گفته شد که حورم به کاخ مرمر میره ولی با خدیجه مواجه میشه و خدیجه هم بهش میگه که میخوام باهات صحبت کنم و یک دفعه یکی از پشت یه دستمال رو می گیره جلوی صورت حورم و حورم رو بیهوش میکنه وقتی حورم چشماشو باز میکنه خودش رو تو اتاقش میبینه و هیچی از دیدار با خدیجه هم یادش نبوده خلاصه یهو متوجه لکه های قرمز روی دستش میشه و کلی میترسه بعدم که سلیمان میفهمه حورم مریضه و یحیی رو خبر میکنه و یحیی یه دارو میسازه و اون رو میزاره رو دست حورم و دست حورم تا فرداش خوب میشه از اون روز به بعد حال حورم مرتب بد میشد و دود سیاهی رو اطرافش میدید و به نوعی توهم میزد این موضوع تو کل حرم پخش میشه که حورم سلطان حالش خوب نیست و خدیجه هم از این موضوع خیلی خوشحال بود و شاه خوبان هم میفهمه خدیجه چکار کرده و کلی سرزنشش میکنه که چرا بدون خبر این کار رو کرده تو این میون نصف دارایی ابراهیم پاشا گم شده بود (بعده مرگ ابراهیم دولت طبق اصول کل اموال رو باید مصادره کنه) ولی فقط نصف اموال ابراهیم مصادره شده بود و بقیه دارایی ابراهیم گم شده بود و این قضیه رو رستم پاشا میفهمه که نصف دارایی مصادره نشده و حدود 5 میلیون سکه و کلی جواهرات نیست و به سلیمان میگه و سلیمان هم دستو میده تا خونه ابراهیم رو بگردن بعد نشون میده اومدن قصر خدیجه رو بگردن که خدیجه با دیدن سربازان شوکه میشه و با عصبانیت به سمت کاخ میره تا مانع این کار بشه میره پیش سلیمان و با این کار مخالفت میکنه و سلیمان هم میگه اصول این طور ایجاب میکنه که تمامی اموال مصادره دولت بشه خدیجه هم عصبانی میشه و میگه چه اصولی؟ این اصوله که تو ابراهیم رو وقتی تو خواب بود و از همه چی بی خبر بود بکشی؟ تو عادل نیستی بلکه ظالمی :| شاه هم عصبانی میشه و خدیجه رو بیرون میکنه و همون لحظه نشون میده که حورم برای پایان دادن به شایعات به وجود امده در مورده مریضیش به حرم میره ولی اونجا حالش بد میشه و غش میکنه (اون لحظه دلم براش کباب شد) بعدش به هوش میاد و با عصبانیت بلند میشه تا به اتاقش بره که تو راهرو قصر با خدیجه مواجه میشه (اینجا حورم توسط نگار کالفا فهمیده بود جادو کاره خدیجه هستش و از یه منجم پرسیده بود و منجم با توجه به علایم حورم گفته بود که سحر شده ) خلاصه که میره سمت خدیجه و با داد میگه که با من چکار کردی ؟خدیجه هم یه پوزخند میزنه و میگه بدتر از این هم سرت میاد و در اتش خواهی سوخت . حورم با شنیدن این حرف خدیجه میزنه تو گوش خدیجه و خدیجه پخش زمین میشه و حورمم خودش رو میندازه رو خدیجه و تا میتونه کتکش میزنه (اینجا خدیحه رو با کیسه بوکس اشتباه گرفته بود) یهو متوجه میشه خدیجه صورتش پر از خونه و اون لحظه انقدر حورم عصبانی بود که نمیدونست داره چکار میکنه و خدیجه هم بیهوش شده بود و کنیزه خدیجه اونا رو تو اون وضع میبینه که حورم رو خدیجه نشسته و دستاشم خونیه همون لحظه هم سنبل سر میرسه و به حورم کمک میکنه و بعد نشون میده که حورم داره تو اتاقش دستاشو که خونی شده بود میشوره و خلاصه که شب میشه و از خدیجه هم خبری نبوده (حورم به سنبل اقا دستور داده بود که خدیجه رو بندازن تو جنگل ) همه نگران حال خدیجه شده بودند و شاه خوبان هم که فکر میکرد این موضوع به حورم ربط داره پیش حورم میره و میگه اگه بلایی سره خواهرم بیاد من تو رو مقصر میدونم بعد نشون میده که صبح شده و هنوز از خدیجه خبری نیست و سلیمان هم از ناپدید شدن خدیجه خیلی ناراحته . حورم برای با اطلاع شدن از اینکه خدیجه پیدا شده یا نه به اتاقی که خدیجه تو قصر داشت میره و شاه خوبان و گلفم همیشه نگران هم اونجا بودند و با اومدن حورم و مهری ماه گلفم به طرف حورم میره و میگه بالاخره به چیزی که میخواستی رسیدی و تقصیر تو هستش یهو مهری ماه به گلفم میگه در مقابل تو یک خدمتکار نیست که این طور صحبت میکنی (دمشش گرم این تیکه رو حال کردم )بعدش شاه خوبان با عصبانیت به مهری ماه میگه به اتاقت برگرد که مهری ماه میگه شما نمیتونید به من دستور بدید که چکار کنم حورم هم برای جلوگیری از دعوای بیشتر به مهری ماه میگه که به اتاقش برگرده ولی مهری ماه میگه والده ام من شما رو تنها نمیزارم و نمیزارم همچین تهمت و افترای کثیفی به شما بزنند (قیافه حورم اون لحظه دیدنی بود نیشش تا بناگوشش باز شده بود ) در همون حال یهو در اتاق باز میشه و چند تا خدمتکار خدیجه رو در حالیکه زخمی شده بود و نای راه رفتن نداشت به داخل میارن و حورم تو اون لحظه مثلا شوکه شده بود بعد نشون داد که سمبل به حورم گفت همون طور که خواستید برای اومدن خدیجه سلطان به قصر و اینکه سالم برسه همه تدابیر انجام شد و اینجا حورم یه کاری کرده بود خدیجه برگرده به قصر و قصد کشتنشو نداشته . خلاصه سلیمان بالا سره خدیجه میاد و میگه چه کسی این کا رو با تو کرده خدیجه هم میگه این کار رو حورم با من کرده و با اون حالش همه چی رو تعریف میکنه و سلیمان هم خیلی شوکه شده بود و با عصبانیت به سمت اتاق حورم میره و............ ادامه خلاصه برای هفته بعد امیدوارم لذت ببرید

/ 0 نظر / 24 بازدید