خلاصه دوم

وقتی حورم فاهریه (دیانا)رو با خنجر در مقابلش میبینه خیلی میترسه و میگه از من چی میخوای؟ (خب معموله چی میخواد دیگه )فاهریه هم میگه سلطانم من برای شما اینجا اومدم (یعنی اومدم بفرستمت دیار باقی ) که ناگهان سنبل سر میرسه و فاهریه سریع میگه (اینجا نقششو عوض میکنه برای اینکه گیر نیفته ) میخواستن حورم سلطان رو بکشن و منم فهمیدم و نزاشتم این اتفاق بیفته (اره جون عمت ) حورم هم باور کرد (من نمیدونم این حورم چرا بعضی وقتا واقعیت رو نمیبینه) که فاهریه میخواسته نجاتش بده و کلی ازش تشکر میکنه و اون رو میکنه خدمتکاره خودش بعد نشون میده که حدیجه تو قصرش منتظره که خبر مرگ حورم رو براش بیارند (ایشالا یه روز خبر مرگ خودت رو بیارن )ولی خبر میرسه که حورم سوگلی سالم و سلامته و باز حدیجه دماغ سوخته میشه همچنین سلیمان از موضوع سوقصد به حورم با خبر میشه و یه جورایی میفهمه کاره حدیجه اس ولی به روش نمیاره و به شاه خوبان میگه که بهتره حدیجه یه مدت به مانیسا بره پیش مصطفی (حدیجه رو محترمانه تبعید میکنه)چون هم من و هم تو میدونیم که این سوقصد کاره کی بوده اینا رو به شاه خوبان میگه حدیجه اول از رفتن سر باز میزد ولی اخر مجبور میشه بره مانیسا بعد نشون میده که یک سال گذشته و حدیجه همچنان تو مانیسا هستش اونجا هم با یک ساحره (به اسم صالحه خاتون)دیدار میکنه و ازش میخواد به عنوان کنیزش باهاش به قصرش بیاد تا حورم رو جادو کنه (بیچاره حورم ) خلاصه بالاخره حدیجه بعد از یک سال به خونش برمیگرده(البته زمانی تصمیم به برگشت میگیره که میفهمه تو این یک سال خواهرش شاه خوبان تو خونش زندگی میکرده و حدیجه از شنیدن این خبر عصبانی میشه و میگه دیگه وقت برگشتم هستش اونجا خونه من و ابراهیمه نه کسه دیگه عامل فهمیدن حدیجه هم حورم بودش یعنی یه جوری به گوش حدیجه میرسونه که خواهرت تو خونت لنگر انداخته )تو این میان هم حورم باقی مونده وسایل ابراهیم رو به خونه حدیجه جایی که شاه خوبان بوده میاره و بهش تحویل میده (شاه خوبان تو جوونیش عاشق ابراهیم بوده) بعد نشون میده که حدیجه برگشت به خونش و یه راست رفت تو اتاقش دنباله شاه خوبان که اون صندوق وسایل هارو میبینه و از سر فضولی بازش میکنه و تو صندوق یه نامه میبینه (یه نامه ساختگی که حورم گذاشته بود تو صندوق تا رابطه ی حدیجه و شاه خوبان رو بهم بزنه یه نامه عاشقانه بوده چون قبلا سنبل به حورم گفته بود که شاه خوبان عاشق ابراهیم بوده)یهو شاه خوبان وارد اتاق میشه و حدیجه رو میبینه حدیجه هم با عصبانیت نامه رو به شاه خوبان نشون میده و شاه خوبان که شوکه شده بود اظهار بی اطلاعی میکنه و یه ان یاده حورم میفته که صندوق رو اورده بود و به مرجان اقا (خدمتکار وفادار و دیوانه شاه خوبانه ) دستور میده که کنیز حورم نازلی خاتون رو بیارن و نازلی رو مورده بازجویی قرار میدن و نازلی بیچاره مجبور به اعتراف میشه که اون این نامه رو از طرف حورم تو صندوق گذاشته خلاصه بعدش قصر رو نشون میده که سنبل اقا با عجله به اتاق حورم میاد و با حورم میرن به یه اتاقی و اونجا حورم با جسد نازلی مواجه میشه (نازلی از سر شرمندگی خودش رو کشته بود)حورم خیلی ناراحت میشه و بعدم نشون میده که حدیجه فهمیده نامه ساختگی بوده و از دست حورم عصبانی میشه و بعدش به شاه خوبان میگه بهتره بری یه جای دیگه زندگی کنی و اینجا خونه منه شاه خوبان هم میگه اگه من الان برم جای دیگه حورم خوشحال میشه یه خرده صبر کن حدیجه هم قبول میکنه مدتی تو قصر توپکاپی زندگی کنه (میشه بلای جون حورم سوگلی) بعد نشون میده که حدیجه اومده قصر و اون ساحره که اورده بود همون صالحه خاتون براش یه معجون میسازه تا حورم رو جادو کنه برای این کار هم باید یه جوری به حورم تنهایی دسترسی پیدا میکردن تا بتونن بدونه این که کسی بفهمه جادوش کنند حدیجه برای این کار از مهری ماه استفاده میکنه (مهری ماه تو جریان نبوده ها .اینجا دیگه بالی خان اومده و مهری ماه هم باز یاده عشق دوران طفولیتش افتاده بود و قضیه تاشلیجالی هم تموم شده بود چون تاشلیجالی به مهری ماه گفته بود من و تو اینده ای نداریم ) خلاصه که حدیجه به نگار کالفا میگه که بره به حورم بگه مهری ماه تو کاخ مرمر با بالی بیع قرار داره (یعنی الکی این حرف رو بزنه )تا نگار این حرف رو میره به حورم میگه حورم با عصبانیت به طرف کاخ مرمر میره ولی با حدیجه مواجه میشه و حدیجه میگه حورم نترس فقط میخوام باهات صحبت کنم که ناگهان یکی از پشت سره حورم یه دستمال رو میگیره جلو صورتش و حورم بیهوش میشه و ........... ادامش باشه واسه هفته بعد .

/ 0 نظر / 39 بازدید